A PHP Error was encountered

Severity: Notice

Message: Undefined offset: 0

Filename: libraries/Category.php

Line Number: 28

Backtrace:

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Category.php
Line: 28
Function: _error_handler

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php(519) : eval()'d code
Line: 4
Function: get_end_time

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php
Line: 519
Function: eval

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php
Line: 556
Function: _run

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php(519) : eval()'d code
Line: 284
Function: _include

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php
Line: 519
Function: eval

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/libraries/Slice.php
Line: 364
Function: _run

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/application/controllers/Last_joks.php
Line: 91
Function: view

File: /home/doneir/domains/khandone.ir/public_html/khatere/index.php
Line: 315
Function: require_once

پایان مسابقه این ماه


آخرین خاطره هایی که در سایت ثبت شده است در این صفحه قابل مشاهده هستند.

خنده با خاطره دستشویی

با چند تا خانواده فامیل رفته   بودیم سفر. ماشینمون تو یکی از   خیابونهای شیک اون شهر باتری   خالی کرد و چند ساعتی معطل   بودیم تا باتری جدید بخریم و ...  چون چند ساعتی طول کشید چند   نفرمون به شدت نیاز به دستشویی   داشتیم ولی تو اون خیابون فقط   بوتیکاب لاکچری بود. دیگه   باالجبار رفتیم تو یکی از بوتیک   های روبرومون که خیلی بزرگ و   خفن بود و گفتیم ما مسافریم و   ماشینمون خراب شده و بچمون   دستشویی داره. اون بنده خدا هم   اجازه داد بریم دستشویی   حالا ما هر کاری میکردیم بچه   کوچیکرو راضی کنیم بره   دستشویی دادو بیداد میکرد که   من جیش ندارم  آخر سر مغازه دار گفت خانوم بچه   رو اذیت نکنید خودتون برید🤣🤣  🤣

sh.m خاطره ۱۳۹۷-۶-۱۷

خنده با خاطره شماره ملی

یه بار برا یه کار اداری رفته بودم   یه اداره دولتی. کارمند ازم سوال   کرد شماره ملی...  منم فکر کردم میگه شعار ملی🤔   گفتم مرگ بر آمریکا مرگ بر   اسرائیل ✊✊  یارو سرش رو آورد بالا و چنان   قهقه ای زد که کل اداره و ارباب   رجوعاش رفتن هوا😂😂😂  بعدشم گفت دمت گرم خیلی   وقت بود انقدر نخندیده بودم😂  انگار من مسخره ملتم😐

sh.m خاطره ۱۳۹۷-۶-۷

خنده با خاطره همسایه قدیمیمون

یه بار یکی از همسایه های قدیمی   مون اومده بود خونمون، داشت از   ازدواج پسر برادرش تعریف میکرد،   میگفت اصلا برادرم و خانومش   راضی نیستن، چون دختره سنش   بیشتر از برادرزاده منه.  بعد گفت دختره انقدر زشتِ انقدر   زشتِ. فکر کنم تو از اون قشنگتری  😐  تازه فکر میکرد مطمئن نبود😂😂  😂

sh.m خاطره ۱۳۹۷-۶-۷

خنده با خاطره تخمی

کلاس اول دبیرستان بودیم یه بچه مثبت   تو کلاسمون داشتیم  یه روز واسش سوال شده بود که تخمی   یعنی چی که اینقدر بچه ها استفاده   میکنند.  😁😀  خواستم اسکلش کنم گفتم یعنی پیش پا   افتاده 😁😁😁  چند روز بعد سر کلاس یکی از معلمامون   که همزمان مشاور مدرسه هم بود ....  معلم داشت مثال میزد این رفیقمون   خواست نظر بده به قول معروف تبادل   نظر کنه گفت:...  آقا اجازه این مثال های شما خیلی تخمی   هستند  .....چند ثانیه کلاس ساکت شد بعد یه   دفعه مثل بمب منفجر شد .🤣😂  معلممون با خنده گفت برادر شما به چند   جلسه مشاوره نیازمندی😂😂😂😂

msaeedbahari خاطره ۱۳۹۷-۵-۱۳